چه چیزهایی به ما حس نا امیدی میدهند؟
به نظر میرسه تنها جایی که این پیام را برای ما ارسال می کنه، فکر و ذهن ما است. چون به هر حال در بدترین شرایط مثل جنگ، بلاهای طبیعی، بی خانمانی و ... باز هم افرادی بوده اند که به آینده امید داشته اند. پس بهتره کمی نسبت به خوراکی که به ذهنمون میفرستیم، دقت کنیم. شنیدن اخبار و اطلاع از همه امور، فقط ناامیدی را در ما تقویت می کنه. همینطور فکر کردن درباره گذشته و زمان از دست رفته.
وقتهایی هست که خیلی خیلی نا امید هستیم. اونقدر که حوصله هیچ کاری نداریم. فکر می کنیم هیچ کاری در این دنیا ارزش نداره و نمی تونیم به خواسته هامون برسیم. این جور مواقع به نظرم میشه برای حدود نیم ساعت از همه چیز جدا شد. اینترنت را قطع کنیم و برای مدتی هیچ کاری نکنیم. بگذاریم این بی حوصلگی کار خودش را انجام بده. با جنگیدن باهاش به نتیجه ای نمی رسیم. شاید در همین زمان جرقه ای به ذهنمون برسه و شاید هم فقط برای خودمون دل بسوزونیم. ولی بعدش باید بلند بشیم و کارهای روزمره را از سر بگیریم. فقط اینبار میدونیم که به این احساسمون توجه کردیم و تنها نبوده.
برای زنده نگه داشتن امید در لحظه های سخت زندگی، دست از مقایسه خودمان با دیگران برداریم. قرار نیست همه ما موفق و عالی باشیم. در همه زمینه ها یک نفر نمیتواند به تنهایی عالی باشد . بنابراین ما هم محدوده قابل افتخار خودمان را داریم اگرچه در چشم سایرین، عالی نباشد.
به جای مقایسه با دیگران، با گذشته خودمان مقایسه کنیم و راه های طی شده را ببینیم.
دوستی در نزدیکی روز تولدش از بقیه دوستان درباره خودش سوال کرد. و کنجکاو بود بداند سایرین در مورد او چه فکر میکنند. تصمیم داشت در روز تولد اگر رفتاری نامناسبی از نظر دیگران دارد آن رفتار را کنار بگذارد.
اینکه از روی کنجکاوی بخواهیم بدانیم سایرین چه تصوری از ما دارند، شاید جالب به نظر برسد ولی اینکه رفتارمان را بر اساس قضاوت دیگران تغییر دهیم به نظر مشکل ساز خواهد آمد. افراد زیادی را دیده ام که با رفتارشان بارها باعث رنجیدن و آزار دیگران شده اند ولی تنها چیزی که برای آنها مهم نبوده احساس و فکر دیگران بوده و حتی اگر تذکر هم به آنها بدهیم باز هم اهمیتی قائل نخواهند شد. پس اگر نگرانی درباره این داریم که آیا مزاحم دیگران هستیم یا نه، احتمالا دچار وسواس شده ایم.
پس بهتر از این فکر که دیگران چه تصوری درباره ما دارند بیرون بیاییم و خودمان باشیم. خود حقیقی مان را نشان دهیم. اینگونه می توانیم دوستان حقیقی پیدا کنیم . کسانی در کنار ما خواهند ماند که خود حقیقی مان را می پذیرند. حتی اگر تعدادشان کم باشد.
بهترین هدیه ای که در روز تولدمان میتوانیم به خودمان دهیم این است که خود حقیقی مان باشیم. و از قضاوت دیگران نترسیم. اگر خودمان را به همین گونه قبول کنیم می توانیم رشد کرده و بهتر شویم.
گاهی مسیری که انتخاب کرده ایم زیاد مشخص نیست و فقط چند قدم جلوتر از خودمان را تشخیص می دهیم. مثل استعفا یا تغییر شغل که میدانیم موقعیت فعلی برای ما مفید نیست و یا اذیت میشویم، ولی از آینده نیز اطلاع مبهمی داریم. ولی اگر امید را از دست ندهیم و به جلو حرکت کنیم، قطعا چیزی از دست نخواهیم داد و بالعکس در اکثر مواقع نیز موفق میشویم. پس بهتر است به جای در جا زدن و نا امید شدن باز هم امتحان کنیم نهایتا زمین خورده و به جای اول باز میگردیم. ولی شاید هم پرواز را تجربه کردیم.
"امید یک مسابقه در یک تونل تاریک است ، لحظه ای از نور ، فقط به اندازه کافی برای نشان دادن مسیر پیش رو و در نهایت راه خروج."
یک نمونه از آن توسط انجمن روانشناسی آمریکا گزارش شده است. کودکانی که در فقر بزرگ شدند اما در اواخر زندگی موفق شدند ، همه یک چیز مشترک داشتند، امید.
امید شامل "برنامه ریزی و انگیزه و عزم راسخ" برای رسیدن به چیزی است که فرد به آن امیدوار است.
کاش قدر شکست های زندگی را بدونیم. شکست ها کمک می کنند مسیر درست را پیدا کنیم. وقتی در مسیر هدف می فهمیم که اشتباه اومدیم و این راه ما نیست، همانجا شکست را بپذیریم و مسیر را عوض کنیم. به این باور نرسیم که باختن پایان همه چیز است، در اصل شروعی است دوباره. و این بار در مسیری جدید و تازه.